الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)

136

مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)

الاول الى الاسترجاع الاخير الا الكبائر من الذنوب . » « 1 » : « نيست مؤمن كه مصيبتى به او رسد در دنيا و إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ در نزد آن مصيبت بگويد و هنگام بر خوردن مصيبت به او صبر كند ، جز آنكه خداى تعالى براى او بيامرزد آنچه را از گناهانش كه گذشته باشد ؛ مگر كبائر كه بر آنها آتش را واجب نموده باشد . و هر گاه به خاطر آورد مصيبتى را در آينده از عمر خود و إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ بگويد و الحمد لله بگويد ، جز اينكه خداى تعالى بيامرزد براى او هر گناهى را كه در ميانه دو استرجاع اكتساب نموده باشد ، مگر كبائر از گناهان را . » روايت كرده است هر دو خبر را صدوق - عليه الرحمه - و كلينى اسناد داده است خبر ثانى را به سوى معروف بن خربوذ و از حضرت باقر - عليه السلام - و كبائر را استثنا نكرده است . « 2 » و روايت كرده است كلينى به اسناد خربوذ بن داود بن زربى به كسر زاء معجمه و بعد از آن راء ساكنه ، از حضرت صادق - عليه السلام : « من ذكر مصيبة و لو بعد حين ، فقال : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ، اللهم آجرنى على مصيبتى ، و اخلف على افضل منها ، كان له من الأجر مثل ما كان عند اول صدمة . » « 3 » : « آنكه به خاطر آورد مصيبتى را و هر چند بعد از زمانى دراز باشد ، پس استرجاع و حمد و دعاى مزبور را به زبان آورد ، مىباشد براى او از اجر مثل آنچه در ابتداى صدمه براى او بوده است . » و روايت كرده است مسلم از ام سلمه - رضى الله عنها - كه گفت : پيغمبر خداى - صلى الله عليه و آله - فرمود : « ما من مسلم تصيبه مصيبة فيقول ما أمره الله به إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ اللهم آجرنى في مصيبتى و اخلف لى خيرا منها الا أخلف الله له خيرا منها . » : « نيست مسلمانى كه او را مصيبتى رسد و بگويد آنچه خداى تعالى امر فرموده است إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ و بقيه دعا را بر زبان راند ، اينكه قرار دهد براى او بهتر از آن را ؛ پس چون ابو سلمه وفات يافت ، گفتم كدام يك از اهل اسلام بهتر از ابو سلمه براى من خواهد بود ؟ زيرا كه اول كسى بود كه با پيغمبر خداى - صلى الله عليه و آله - هجرت نمود . پس از آن ، آن كلمات را گفتم و خداى تعالى ، پيغمبر خداى را براى من

--> ( 1 ) الفقيه 1 : 111 . ( 2 ) الكافى 3 : 224 . ( 3 ) همان ، 3 : 224 .